عشق درخت پیر
که به زمین نثار می کند
عشق شیرین درخت توت

وقتی دست هایم را روی دیوارها می کشم
وقتی در امتداد درخت ها راه می روم
وقتی انگشتانم تن برگ ها را حس می کند
گویی تو در کنار منی
اینگونه آرام
و انگشتان من
که برگ های درختان را لمس می کند
و تو که می خندی
همه رویاهای کودکی منند
همانگونه که می خواستم
..

همینجوری روبروی هم
و صورتامون در فاصله ای کمتر از یک وجب
و به هم نگاه کنیم
همینجوری
تو این نور کم جون

با اینکه می فهمم هیچ وقت مال من نبوده
با اینکه می فهمم هیچ وقت هیچ کس مال من نبوده
همه اینها تو رو ناراحت می کنه
نه واسه اینکه زود گذرند
واسه اینکه
لحظه های حالا رو خراب می کنن
"به من قول بده که همیشه امیدوار خواهی بود اوضاع بهتر خواهد شد.
پیتر به الکساندرا میگوید
الکساندرا ولی ، سری تکان میدهد
و دوبار گریه میکند
یکبار برای پیتر
و یکبار برای حماقت پیتر
چون اوضاع هرگز بهتر نخواهد شد
پیتر و الکساندرا حتما تا به حال مرده اند
ما هنوز همین سناریو را تکرار میکنیم
آلخو به لوییزا میگوید
ریستو به فلین
سانجیو به شوبا
من به خودم"
و ما نمی دانستیم
همه اش
بلورهای قرمزی بود
که از پشتش
دریا و آسمان هم
قرمز می نمود
دنیا همه اش
بلورهای قرمز لبهای ما بود
که
چه
ساده
می شکست
و بلورهای شیشه ای نشانم می دهد
به من که نگاه می کند
شرمی دخترانه در صورتش پدیدار می شود
شاید گاهی روزی
شاید
دلتنگ شوم برایش
اینه که
یه روزی
بچه مون به دوستش میگه :
"بابام خیلی مامانمو دوس داشت"

که هرچی جلوشون خمیازه می کشی
و کج و کوله می شی
و اخم می کنی
و با بغل دستیت غر می زنی که چرا کلاس تموم نمیشه
باز
با همون قیافه حق به جانب
دست به کمر
درسشون رو تو گوشِت زمزمه می کنن