تبليغاتX
یه صفحه بعد





خاطره اولین روزهای دوست داشتنت را

نوشته ام بر دیوار اینجا


هر بار که می آیم

دلم از تلخی رفتار امروز می گیرد



دوستت خواهم داشت

تا ابد





+   91/02/25      


فدای سرت



به جادوی این کلمه توجه کرده بودی؟




+   91/01/22      


این باشه گفتنا رو عادت نداشتما





+   91/01/22      


"دوباره سیبی بچین حوا


خسته ام

بگذار از این جا هم بیرونمان کنند.."





+   91/01/17      


و ما نامزد شدیم

 

 

+   91/01/06      


شاید صبح که بیدار شدی

تکه چوبی شده باشم

خشک شده

کنار پنجره بزرگ اتاقم

 

شاید صبح که بیدار شدی

 

 

امشب را بخواب

 

 

+   90/12/29      


عجیب است دنیا

عجیب می پیچاند جوابها را

 

 

می

پی

چا

ند

 

 

به هم

 

 

+   90/12/26      


کادوهای قدیمی ولنتاین رو چی کار می کنید؟



یکی به من بگه




+   90/12/07      


من بهارم

تو زمین

 

 

+   90/11/27      


"عشق مانند نواختن پيانو است

ابتدا بايد نواختن را بر اساس قواعد ياد بگيري، 

سپس قواعد را فراموش کني و

 

با قلبت بنوازي"

 

 

ولنتاین همگی مبارک

 

 

+   90/11/25      


هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم

 

نخست : هنگامیکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد.

دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید.

سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.

چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد.

پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست.

ششم : آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود.

هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت.

 

 ـ جبران خلیل جبران

 

 

+   90/11/18      


یک روز کامل رفرش زدم



چه روز مفیدی




+   90/11/16      


چای برای من

وسیله گرمایش است

 

عطر چای به دماغم می رود

گرم می شوم

و لیوانش پوستم را گرم می کند

 

 

یاد تو لیوان چای من است

 

 

 

+   90/11/12      


First, I was dying to finish my high school and start college
And then I was dying to finish college and start working

Then I was dying to marry and have children
And then I was dying for my children
to grow old enough so I could go back to work

But then I was dying to retire
And now

I am dying

..

And suddenly I realized
I forgot

to live
 

 

+   90/11/11      


"به سلامتی مگس که یادمون داد

زیاد که دور کسی بگردی آخرش میزنه تو سرت !"

 

 

 

+   90/11/11      


دلم پرواز می خواهد






با

تو




+   90/11/10      


اگر بدانید

Don't cry for me Argentina


It won't be easy, you'll think it strange

When I try to explain how I feel
That I still need your love after all that I've done
You won't believe me
All you will see is a girl you once knew
Although she's dressed up to the nines-
At sixes and sevens with you

I had to let it happen, I had to change
Couldn't stay all my life down at heel
Looking out of the window, staying out of the sun
So I chose freedom
Running around, trying everything new
But nothing impressed me at all
I never expected it to

Don't cry for me Argentina
The truth is I never left you
All through my wild days
My mad existence
I kept my promise
Don't keep your distance

And as for fortune, and as for fame
I never invited them in
Though it seems to the world they were all I desired
They are illusions
They're not the solutions they promised to be
The answer was here all the time
I love you and hope you love me

Don't cry for me Argentina
Don't cry for me Argentina
The truth is I never left you
All through my wild days
My mad existence
I kept my promise
Don't keep your distance

Have I said too much?
There's nothing more I can think of to say to you
But all you have to do is look at me
To know that every word is true


+   90/10/23      


مرغی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید

به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.

همه گفتند تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد

ماری در تله افتاد و زن صاحبخانه را گزید

از مرغ برایش سوپ پختند

گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند

گاو را برای مراسم ترحیم کشتند

 

و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد

و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد..

 

 

+   90/10/17      


"گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند 

و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند"

 

 

 

 

 

+   90/10/12      


Baby wake up

pleeeaaaase

baby

..

 

 

+   90/10/10      


در جواب دخترم: "چرا مرا به دنیا آوردی؟"

 زیرا سال های جنگ بود
و من نیازمندِ عشق بودم
برای چشیدنِ طعمِ آرامش.

زیرا بالای سی سال داشتم
و می ترسیدم از پژمردن
پیش از شکفتن و غنچه دادن.

زیرا طلاق واژه ای ست
تنها برای مرد و زن
نه برای مادر و فرزند

زیرا تو هرگز نمی توانی بگویی:
"مادرِ سابقِ من"
حتی وقتی جنازه ام را تشییع می کنی.

و هیچ چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند
میانِ مادر و فرزند جدایی افکند
نفرت یا مرگ حتی.

و تو بیزاری از من
زیرا تو را به دنیا آورده ام
تنها به خاطرِ ترسم از تنها ماندن

و هرگز مرا نخواهی بخشید
تا زمانی که خود فرزندی به دنیا آوردی
ناتوان از تاب آوردنِ خاکستر ِ سوزانِ
                                             رویاها و آرزوهای دور و درازت...



--فریده حسن زاده مصطفوی


 


+   90/10/09      


I wake up in the morning and I wonder
Why everything's the same as it was
I can't understand, no, I can't understand
How life goes on the way it does

Why does my heart go on beating
Why do these eyes of mine cry
Don't they know it's the end of the world
It ended when you said goodbye

 

 

+   90/10/09      


دوری باغ و تماشا

 

 

 

 

+   90/10/06      


 Kicking away the moments that make up a dull day
Fritter and waste the hours in an offhand way
Kicking around on a piece of ground in your home town
Waiting for someone or something to show you the way

Tired of lying in the sunshine staying home to watch the rain
And you are young and life is long and there is time to kill today
And then one day you find ten years have got behind you
No one told you when to run, you missed the starting gun

And you run and you run to catch up with the sun, but it's sinking
Racing around to come up behind you again
The sun is the same in a relative way, but you're older
Shorter of breath and one day closer to death

Every year is getting shorter, never seem to find the time
Plans that either come to naught or half a page of scribbled lines
Hanging on quiet desperation is the English way
The time is gone, the song is over, thought I'd something more to say

 
 

Time - Pink Floyd

 

+   90/10/04      


ُCry just a little fo me



...



+   90/09/20      


"وقتی سفیدم همه دوستم دارند

وقتی سیاهم

دوستم بدار"

 

 

+   90/09/20      


السلام علیک یا مظلوم

ابن مظلوم

 

 

+   90/09/13      


چقدر از پل می ترسم


از آسمان چسبیده
بر پل


از پرده پاره های ابر
ریخته روی پل


از شنبه ای که راه می رود
زیر پل


از درختان خسته کنار پل


ترسی چنین عاشقانه
با هیچ صیادی به دریا نرفته است


 

--بیژن نجدی

 

 

+   90/09/06      


آنهایی که می آیند

آنهایی که میروند

نمی مانند


آنهایی که قرار بود بمانند

قرار بود تا همیشه بمانند



اما

نماندند


چه می شوند؟

کجا می روند؟



+   90/09/05      


تو بارون که رفتی..

 

 

+   90/09/03